الشيخ أبو الفتوح الرازي
277
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
[ 81 - پ ] سخت صرخ ( 1 ) از خون شكم و اصل باب اتّساع است . و سبب در اين آن بود كه ، چون فرعون ظلم و طغيان از حدّ ببرد ، و خداى - عزّ و جلّ - هر چه ممكن باشد با او از باب اعذار و انذار و ابلاغ حجّت بكرد و او را چهار صد سال عمر داد در ملك و تمكين كرد ، و او الَّا طغيان و عتوّ نيفزود . وحى كرد به موسى - عليه السّلام - كه : مدّت فرعون به سر آمد و وقت هلاكش در مد و نجات اين مستضعفان از دست او . بفرماى بنى اسرايل را تا حليّى كه قبطيان را هست به عاريت بخواهند و در شب برو و ايشان را ببر . بنى اسرايل بيامدند و قبطيان را گفتند : ما را عروسى و خرّمى هست ، حلىّ و جواهرى كه شما را هست به عاريت به ما دهى تا ما روزى چند بداريم . ايشان بدادند ، موسى - عليه السّلام - ايشان را خبر داده بود و بر شبى معيّن وعده كرده ، ايشان آن شب همه جمع شدند و از مصر بيرون آمدند ، و عدد ايشان ششصد ( 2 ) هزار و بيست هزار مرد مقاتل بود ، چه هر كس را كه زير بيست سال بود در آن حساب نبود ، و هر كه بالاى شصت ( 3 ) سال بود در آن حساب نبود . موسى - عليه السّلام - آن شب از مصر بيرون آمد ، و جمله بنى اسرايل با او . چون به راه در آمدند تا بروند راه نيافتند . موسى متعجّب فرو ماند ، پيران بنى اسرايل را بخواند و گفت : اين چه حال است ، و ما چرا راه نمىيابيم ؟ گفتند : ما از پدران خود شنيدهايم كه ، يوسف - عليه السّلام - وصيّت كرده است كه : چون بنى اسرايل از اين جا بيرون شوند ، بايد كه مرا با خود ببرند ، همانا ما از اين سبب راه نمىيابيم . موسى - عليه السّلام - گفت : پس در ميان شما كيست كه او گور يوسف شناسد ؟ گفتند : همانا كسى باشد كه شناسد . موسى - عليه السّلام - خداى را دعا كرد ، گفت : بار خدايا ! هر كه گور يوسف و جاى آن نداند ( 4 ) ، فاضرب على اذنيه اذا ناديت ( 5 ) ، چون من ندا كنم آواز من مشنوان ( 6 ) او را .
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : سرخ . ( 2 ) . دب ، آج ، فق ، وز : شست . ( 3 ) . دب ، مب : شصد . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : بداند . ( 5 ) . دب ، آج ، وز ، مب : ناديته . ( 6 ) . مج : شنوان ، دب ، آج ، لب ، فق ، وز ، مب ، مر : بشنوان .